خنده های خیس
دستم از سنگ و دلم سنگ و روانم سنگ است ديرفهميدم و اكنون همه جانم ،سنگ است! رازها دردل تاريك نهفتم،چون غار چه بگويم؟چه بگويم؟كه دهانم سنگ است! آفرين بر من عاشق كه نمازم نشكست، من كه چون آينه هر روز اذانم سنگ است هيچكس از همه ي شهر،خريدارم نيست، مشتري شيشه و من جنس دكانم سنگ است بي سبب نيست كمان دارم و آرش نشدم، هم خودم سنگم و هم تيروكمانم ،سنگ است همه يك عمر زچرخيدن من ،نان خوردند، گرچه"دسّاسَم"وهرآينه نانم سنگ است دارد از دور مي آيد، كسي از جنس خودم، آب و آيينه بياَنداز، گمانم سنگ است! حسین جنتی
نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۲۸ساعت
1:1 توسط الهام | |
| Design By : Night Melody |
