خنده های خیس
دیر فهمیدیم و معماران مرموز از قدیم گاه می گویم به خود: اصلا کلاه جد من رسم پرهیز از جهان ای کاش بر می داشتند من نمی دانم چه چیزی پایبندم کرده است دور تا دورش همه خشکی ست ای تنها خزر حسین جنتی
دیر فهمیدیم پس دیوار بالا رفته بود
با همان خشت نخستین تا ثریا رفته بود
چیده بودند آن چه بر پیشانی ما رفته بود
جای مسجد کاشکی سمت کلیسا رفته بود!
کاش یوسف روز اول با زلیخا رفته بود
کوه اگر پا داشت تا حالا از این جا رفته بود!
راه اگر می داشت از این چاله دریا رفته بود! نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۲۸ساعت
2:3 توسط الهام | |
| Design By : Night Melody |
