خنده های خیس
منصور لمسو
توی قوطیّ تُن خلاصه شود
مرز جغرافیای افغانی
به شب و کارتن خلاصه شود
فکر کن از تصدق دشمن
سنگ قبرت شکسته تر بشود
دردهای تو دامن عثمان
سهم پیراهنت عُمر بشود
فکر خمس نداده ات باشی
کشورت را به هر گدا بدهی
عاشق مام میهنت باشی
مادرت را ولی به ... بدهی
یک وجب خانه را اجاره کنی
بوی گندم کلافه ات بکند
توی حمام شعر بنویسی
مردشوری ملافه ات بکند
کم کنی از رژیم طولانی
شیر روزانه شیر پاک ات را
چونکه شهرت درون گمنامی ست
گم کنی آخرین پلاکت را
گشنگی را به استخوان بکشی
گرگ ها پشت دامنت بدوند
دردهایی شبیه مور و ملخ
صورت گندمیت را بجوند
له شوی توی آخرین بشقاب
مثل یک هسته ی جویده ی پست
دست همسایه را نبُر مادر!
گربه ات دزد خانگی شده است
مثل مردی که لب ندارد باش
درد لب های بسته می خواهد
جمع و تفریق صفر ممکن نیست
عاشقی دار و دسته می خواهد
فکر کن آخرین چراغت را
لب بیگانه فوت خواهد کرد
بعد تو آسمان مهر آباد
در تن من سقوط خواهد کرد
تو ابوالهول پارک ها بشوی
عده ای با کلاغ ها بپرند
آب رفته به جوی برگردد
آبروی تو را ولی ببرند
زنده باد آنکه مرده ام می خواست
آنکه ایمان به فصل سرد آورد
آه مادر ! بنوش خونم را
چای محمود عطری ات یخ کرد!!!!!!!!!
| Design By : Night Melody |
