خنده های خیس

 ده سال بعد از حالِ این روزام
با کافه های بی تو در گیرم
گفتم جهانِ بی تو یعنی مرگ
ده سالِ رفتی و نمی میرم


ده سال بعد از حالِ این روزام
تو، تو آغوش یکی خوابی
من گفتم و دکتر موافق نیست!
تو بهتر از قرصای اعصابی

ده سال بعد از حالِ این روزام
من چهل سالم میشه و تنهام
با حوصله، قرمز، سفید، آبی
رنگین کمون میسازم از قرصام

می ترسم از هرچی که جا مونده
از ریمل با گریه هات جاری
از سایه روشن های بعد از ظهر
از شوهری که دوستش داری

گرم هماغوشی و لبخندین
تو بستر ِ بی تابتون تا صبح
تکلیف تنهاییم روشن بود
مثله چراغ خوابتون تا صبح

ده سال ِ که لب هامو می بندم
با بوسه های تلخ هر جایی
ده سال ِ وقتی شعر می خونم
لبخند ِ روی صندلی هایی...

یه عمر بعد از حالِ این روزام
یه پیرمردم توی یه کافه
بارون دلم میخواد، هوا اما
مثه موهای دخترت صافه


حسین غیاثی
نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۲۸ساعت 2:38 توسط الهام | |

Design By : Night Melody